دکمه موبایل منو

جزییات خبر

سه شنبه / ۵ آذر ۱۳۹۸ / ۱۳:۰۹
سرویس : اردبیل
کد خبر : ۱۷۲۰۴۱
گزارشگر : ۹۲
گزارش؛

خانواده نیازمند اردبیلی با اهدای اعضای بدن فرزندشان« ماندگارترین کار نیک» را انجام دادند

(سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸) ۱۳:۰۹

خانواده تحت حمایت کمیته امداد استان اردبیل با اهدای اعضای بدن فرزند جوان خود که بر اثر تصادف دچار مرگ مغزی شده بود، به هشت بیمار نیازمند جانی دوباره بخشیدند.

به گزارش سایت خبری کمیته امداد، خانوار تحت حمایت کمیته امداد استان اردبیل پس از اینکه متوجه شدند فرزندشان دچار مرگ مغزی شده است، بدون دریافت هیچ‌گونه چشم‌داشتی و دریافت مبلغی، به اهدای اعضای بدنش رضایت دادند تا با این کار نیک، هشت بیمار نیازمند به زندگی خود ادامه دهند.

آنچه در ادامه می‌آید شرح زندگی این خانوار تحت حمایت اردبیلی است:

64 ساله و ساکن استان اردبیل است. سفر آغاز می‌شود و مقصدمان یکی از شهرستان‌های شمالی استان اردبیل است. مه غلیظی جاده را فرا گرفته و نم باران شیشه‌های خودرو را خیس می‌کند. هر از گاهی برف‌پاک‌‌کن‌ها باران را کنار می‌زنند و دید جاده بهتر می‌شود. هوا سرد است و بارش برف پیش‌بینی شده اما برای دیدار با خانواده‌ای که با وجود نیازمندی، اعضای فرزند دلبندشان را بی‌هیچ چشم‌داشتی اهدا کرده‌اند، دل‌های‌مان را گرما بخشیده است.
حدود دو ساعت تا آن شهرستان فاصله داریم که مه و جاده لغزنده، حرکت‌مان را کمی کند کرده است. همگی بی‌تاب رسیدن هستیم تا در کنار عرض تسلیت، با خانواده‌ای که در اوج نیاز، ایثار، انفاق و احسان کرده‌اند دیدار کنیم.
عقربه‌ها، ساعت یازده را نشان می‌دهند که به منزل این خانواده می‌رسیم. خانه‌ای که با کمک خیران و حمایت کمیته امداد بهسازی شده است. پیرزن و پیرمردی از پشت پنجره نگاه‌مان می‌کنند و فرزندان در حیاط حضور دارند.
وارد خانه می‌شویم. عکس جوان تازه درگذشته را روی طاقچه گذاشته‌اند با روبانی مشکی که گوشه‌ای از آن را در بر گرفته است. چشمان مادر همچنان سرخ است و بغضی طولانی گلویش را می‌فشارد اما سعی می‌کند اشکی نریزد.
پدر کارگر ساده‌ای بود با 9 سرعائله که تلاش می‌کرد چرخه‌های زندگی را بچرخاند. هر چه می‌گذشت سردردهایش بیشتر می‌شد تا اینکه دیگر قادر به کار نبود و به تشخیص پزشکان دچار بیماری اعصاب و روان شده بود. وقتی خانه‌نشین و زمین‌گیر شد، این خانوار مجبور شدند در سال 84 تحت حمایت کمیته امداد استان اردبیل قرار گیرند تا با کمک‌های این نهاد بتوانند بر مشکلات زندگی فائق آیند.
با حمایت‌های کمیته امداد، فرزندان که برخی از آنها به دلیل شرایط نامناسب اقتصادی ترک تحصیل کرده بودند، بار دیگر به کلاس درس بازگشتند. پدر تحت درمان قرار گرفت و شادکامی به زندگی آنها بازگشت.
دو دختر خانواده با دریافت کمک‌هزینه تأمین جهیزیه و یاری نیکوکاران راهی خانه بخت شدند و پسران بزرگ‌تر در کنار تحصیل در کارگاه‌های آموزشی فنی و تخصصی حضور یافتند تا پس از کسب مهارت‌های لازم وارد بازار کار شوند.
در بین فرزندان، الهویردی از هوش و استعداد خاصی برخوردار بود که با حمایت‌های کمیته امداد و تلاش‌های خودش توانست در رشته تعمیر و نگهداری هواپیما از دانشگاه علمی کاربردی در شهر تهران قبول شده و برای تحصیل عازم این استان شود.
او نیز علاوه بر تحصیل، با کار و تلاش سعی می‌کرد در کنار پرداخت شهریه و مخارج تحصیلی، به پدر و مادر خود کمک کند تا مشکلات‌ زندگی‌شان به حداقل برسد. همچنین نقش مضاعفی در تهیه جهیزیه برای خواهرانش داشت و می‌کوشید به یکایک اعضای خانواده کمک کند تا روزگار بهتری را سپری کنند.
بزرگ‌ترین فرزند خانوار بود و به همین دلیل احساس مسئولیت بیشتری نسبت به سایر افراد داشت. دل‌سوز، و بیش از هر کس، همدم مادر و غمخوارش در روزهای سخت زندگی بود. زمانی که در کنار مادر بر روی دارقالی می‌نشست و گره‌های او به تار و پود فرش‌ها را می‌نگریست. مادر نیز به کهنسالی نزدیک شده بود، با این حال در کارگاه‌های آموزش فرشبافی کمیته امداد حضور می‌یافت و با بافت فرش و گلیم، به رفع مشکلات زندگی کمک می‌کرد.
الهویردی به تازگی مدرک کاردانی فنی تعمیر و نگهداری هواپیما را اخذ کرده بود که با مشاوره و راهنمایی امدادگران کمیته امداد استان اردبیل و بنابر تخصصی که داشت در یکی از شرکت‌های شیرآلات‌سازی مشغول به فعالیت شد. مسئولان کارخانه وقتی با پشت‌کار او روبه‌رو شدند، سعی می‌کردند که مسئولیت‌های بیشتری به او بدهند تا به جایگاهش ارتقا داده شود.
خرسند از شغلی که پیدا کرده بود، می‌توانست بهتر در خدمت خانواده باشد و به رتق و فتق امور بپردازد. به ادامه تحصیل برادران کمک کرده و خواهرش را در امر رفتن به حوزه علمیه و خواندن علوم دینی و درس طلبگی یاری کند. هر دستمزدی که می‌گرفت به تأمین داروی مورد نیاز پدر، کمک به تحصیل برادر و خواهر و همچنین رفع نیازهای زندگی مادر اختصاص می‌داد و برای خودش چیز دیگری باقی نمی‌ماند.
خیلی وقت‌ها مادر اعتراض می‌کرد تا به فکر آینده‌اش هم باشد، اما او زندگی‌اش را در خدمت به پدر و مادر، اعضای خانواده و سایر افراد نیازمند قرار داده بود. نقش امدادگران کمیته امداد نیز بسیار موثر بود چرا که همواره فرزندان خانواده را به تحصیل تشویق می‌کردند تا پس از اینکه به جایگاه مناسبی دست یافتند، هرگز اقشار آسیب‌پذیر را فراموش نکنند و به یاری آنها بشتابند.
لبخند و شادکامی هر روز در بین اعضای خانوار بیشتر می‌شد. هیچ کدام خبر نداشتند که در تابستان، داغی بزرگ بر دل افراد خواهد نشست و مشکی‌پوش خواهند شد. مرداد ماه از راه رسید و در شبی که الهویردی از سر کار برمی‌گشت بر اثر سانحه تصادف راهی بیمارستان شد. وقتی خبر به اعضای خانوار رسید، شوک عمیقی در وجودشان فرو رفت و تا زمانی که خود را به بیمارستان برسانند و تن نیمه‌جان او را تماشا کنند، هزار بار مردند و زنده شدند.
روی تخت دراز کشیده بود و چشمانش بسته بود. مادر و برادران دست به دعا برداشته بودند که بار دیگر الهویردی را به تماشا بنشینند و خنده و شادکامی زندگی‌شان را فرا گیرد. اما پزشکان متخصص خبر از مرگ مغزی او دادند و غمی بزرگ بر چهره آنها نشست.
این خانوار تحت حمایت کمیته امداد استان اردبیل پس از اینکه متوجه شدند فرزندشان دیگر به خانه بازنخواهد گشت، به اهدای اعضای بدنش رضایت دادند تا با این کار نیک، به سایر بیماران جانی دوباره ببخشند.
خیلی لحظه دردناکی برای مادر بود. وقتی برگ‌های اهدای عضو را همراه با پدر امضا کرده و رضایت دادند. بدون اینکه مبلغی دریافت کنند یا چشم‌داشتی داشته باشند، فرزندشان را به خدا سپردند تا راهی تهران شود و در آنجا تحت عمل جراحی قرار گرفته و اعضای بدنش به بیماران اهدا شود.
امدادگران کمیته امداد و خیران بسیاری به منزل این خانوار تحت حمایت می‌آیند و از اقدام نیکوکارانه آنها تقدیر می‌کنند. فرزندی که باز هم بانی خیر شد و با اهدای اعضای بدنش به هشت نفر عمر دوباره بخشید.
برف می‌بارد و همه‌جا را سفید کرده است. در حال بازگشت هستیم و هنوز چشمان مادر از پنجره به بیرون می‌نگرد و بدرقه‌مان می‌کند. همراه با گلوله‌های برفی اشک‌ می‌ریزد و خودرو سوی جاده روانه می‌شود.
انتهای پیام

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید